حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
174
تاريخ قم ( فارسي )
رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرموده است * ( من احْيَا ارْضاً مَوَاتاً فَهُوَ لَه ) * يعنى هر كس كه زمين خراب و موات زنده و معمور گرداند آن زمين از آنِ او بود و احياى زمين آن بود كه نو زمين را كه در آن منازعى و مخاصمى نبود آن را در خور و تصرّف خود آورى و آب به زحمت و دشوارى بدان روانه گردانى و در آن عمارت و بنا نهى و نشان احياى زمين چهاراند دو ظاهر و دو باطن امّا آنچ ظاهرند بنا نهادن و درخت نشاندن است و آن دو كه باطناند بر گرفتن جوى و كندن چاه است و گفتهاند هر كس را كه معدنى را باقطاع به او دهند آن مالك او شود همچو مالك شدن زمينى و بعضى ديگر گويند مالك آن نشود تا در آن عمل نكند و الَّا با تصرّف او گذارد كه در آن عمل كند . ذكر مال صدقه و فرايض و رسوم آن كه از اهل علم روايت كرده اند ، صدقه و زكات چهار پايان بقم در روزگار سلطان اعزّه الله - هر سال چهارپايان را ميشمردند و ضبط ميكردند و بعد از آن زكات آن ميستدند و درين روزگار چهارپايان را بلكه در هر ناحيتى بعدّت آن مالى معيّن شده است نميشمردند و سال بسال مىستانند و در سنهء اربع و ستّين و ثلثمائه [ 1 ] در وقت عامل شدن ابى عبد الله الحسين بن محمد اصفهانى معروف بكامويى در شهر قم زياده بر هزار دينار اضافت كردند و تكملهء مال صدقات گردانيدند و الله اعلم ، پس آنچ زكوه آن واجبست از چهار پايان يكى شتر است به شرط آنك در صحرا مدّت يك سال تمام چريده باشند و بار نكشند و بهر پنج سر يك گوسفند بيايد دادن و چون بده رسند دو گوسفند و چون بپانزده رسند سه گوسبند و چون به بيست رسند چهار و چون به بيست و پنج رسند بنتمخاضى بدهند يا ابن لبونى تا سى و پنج و پنج و بعد از آن بنت لبونى بدهند و چون از آن بگذرد و بچهل و پنج رسد حقّه بدهد و به شصت جذعه بدهد و بهفتاد و پنج دو بنت لبون بدهد و بنود دو حقّه بدهد و چون به صد و بيست رسد بهر پنجاه حقهء بدهد و بهر چهل بنت لبون بدهد و همچنين بدين دستور هر چند كه زياده شود ميدهد و صولى در كتاب آورده است كه از پنج شتر يك گوسفند بدهند تا آنگاه كه به بيست و چهار برسد و از بيست و پنج تا بسى و پنج
--> [ 1 ] 364 هجرى ،